حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2085

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

مطمئن شدند ، به طرف مغرب متوجّه گرديده يكايك ايالات سلوكى را در ايران از آنها ستاندند ، تا بفرات رسيدند . فشار مردمان تورانى آلتائى ( يعنى زردپوستهاى مغولىنژاد ) به سكاهاى آنطرف و اين طرف سيحون و راندن آنها به طرف ايران ، چندى دولت پارت را سخت در فشار گذارد و اشكانيان را بشدّت گرفتار كارهاى شرقى داشته فرصتى به سلوكىها داد ، ولى نبودن پادشاهانى ، كه بتوانند از موقع استفاده كنند و اختلاف و تشتّت شديد در دودمانشان مانع شد ، از اينكه ايالات ايران را پس بگيرند ، بنابراين پارتىهاى جوان كارهاى خودشان را در شمال و مشرق تسويه كرده و جلو مردمان شمالى را گرفته باز به طرف مغرب متوجّه گشتند و از اين زمان يك دولت قوى در اين طرف فرات تا هند رقيب سلوكيها گرديده ، آنها را از ايران براند و بعد خود دولت سوريّه را در تحت تهديد گذارد ( شرح اين وقايع در تاريخ پارت بيايد ) . ثانيا دولت روم ، كه درصدد جهانگيرى در آسيا بود و جدّا اين نقشه را تعقيب ميكرد ، سياستش چنين اقتضا داشت ، كه دولت بزرگى در آسيا وجود نداشته باشد ، تا بمرور دول كوچك آن را مطيع خود گرداند . معلوم است ، كه روم با اين نظر قوّت دولت سلوكى را براى خود مضرّ ميدانست و در هرجا ، چه در آسياى صغير و چه در مصر و جاهاى ديگر مساعى خود را بر ضدّ دولت سلوكى به كار ميبرد و بتضعيف و يا كوچك كردن آن ميكوشيد . دولت روم در اين كار بقدرى با متانت و پافشارى پيشرفت ، كه بمقاصد خود كاملا رسيد ، چه در ابتداء از دول كوچك آسياى صغير بر ضدّ سلوكيها تقويت كرد ، تا دولت سوريّه را ضعيف ساخته از بين ببرد و بعد تمام آسياى صغير و سوريّه را در تحت اقتدار خود درآورد . ثالثا رقابت سلوكيها با بطالسه مصر و جنگ‌هاى پىدرپى اين دو دولت با يكديگر ، از قواء هر دو دولت كاست و بالاخره هر دو ضميمه امپراطورى روم گرديدند . در اينجا هم روميها همان سياست ديرين خودشان را پيش گرفته به مقصود رسيدند .